
آری، تنهایی غم انگیز ترین واژه ایست که لحظه لحظه عمرم را با
او سپری کرده ام.
در تمام شب ،چراغی نیست وماه در وسعت بی انتهای آسمان خویش
تنهاست و قلب من نیز چون شب های بی ستاره تنهاترین تنهاست.
در این شب های غم انگیز تنهایی وبی قراری که من با ماه این مونس ناظر
شب زنده داری های خویش ،نجوا ها دارم ،کجاست آن اهل دلی که شبی را
با دل سوخته ما به صبح رساند وبزم و شادی را به یکباره باتمام حلاوت و
شیرینی به وجودم سرازیر کند،تا آسمان خزان زده نفسهایم را به دشتی از
شقایق های همیشه بهار گره بزند.
ومن همچنان در انتظار پادشاه سرزمین دل،تا مرا همراه خود به فراسوی
ماه ، به بزم ستارگان ببرد تا کویر دلم را نوید طراوت و سرسبزی دهد.
اما باز دلم تنهاست ودوست دارم برایش بنویسم ،چون پر از دردم پر از رنج
ونا مردیهای زمانه ،پر از دغدغه های روزگار.
می نویسم که چگونه در تنهایی هایم به اشک های همیشه همراهم
به این لشکر زلال وزیبا که از ضمیری پاک متولد می شوند تا یاوران
لحظات رنج و تنهایی من باشند ، پناه می برم.
اما باز با این همه تنهایی امیدوارانه به دیدار تو خرسندم.
ای عشق، ای منجی جاودانه،ای همیشه ماندگار ،با من بمان
برای همیشه ، چرا که با این همه تنهایی، تنها به امید وصالت تا آ خرین روز
حیات جاودانه خواهم زیست.
برچسب:
نویسنده: مهران حسینی راد