
یادته گفتی به محض این که بشه 18 سالت میفرستمت آموزشگاه رانندگی تا گواهینامتو بگیری؟؟ الان 23 سالمه و هنوز گواهینامه نگرفتم .
یادته عید سال 86 گفتی تابستون میبرمت شیراز؟؟، الان تابستون 91 ومن هنوز شیراز و ندیدم.
یادته یه روز گفتم دوستام میگن ما رو ببر باغتون تو گفتی حالم خوب بشه میبرمتون؟؟؟ الان 5 ساله که تو اون باغ پا نذاشتم.
یادته شبا منو میبردی اون خیابون پشتیه خونمون که خیلی طولانی و پهنه بهم رانندگی یاد میدادی یه بار ماشین و انداختم توجوب از ترس و خجالت گریه میکردم و تو با اینکه خودت خیلی ترسیده بودی و دستات می لرزید دلداریم میدادی و میگفتی اشکال نداره نترس ؟؟؟
یادته وقتی میشستی پشت فرمون با یه دستت رانندگی میکردی و بادست دیگه ت بشکن میزدی و آهنگ (عزیز بشینه کنارُم) رو میخوندی و بعد خودت از خودت تعریف میکردی و میگفتی به به عجب صدایی؟؟الانا هروقت این آهنگ رو می شنوم اشک تو چشمام جمع میشه.
یادته هروقت مامان از دستت ناراحت بود یا باهات قهر بود آهنگ (جان مریم چشماتو باز کن...) رو براش میخوندی و من بهت میگفتم منت کش؟؟ الان کسی نیست این آهنگ رو برا مامان بخونه.
یادش بخیر جمعه ها میرفتی از اون بستنی فروشی بزرگه یک کیلو بستنی سنتی پراز مغز پسته و خامه میخریدی و اهالی ساختمون یا همون داداشا و زن داداشامو صدا میکردی و همه دور هم میشستیم میخوردیم، باورت نمیشه اگه بگم الان 5 ساله که از اون بستنیا نخوردم.
یادته شب یلدا که میشد میرفتی یه عالمه انار میخریدی و دون میکردی وبقیه چیزارو آماده میکردی تا داداشاواهل بیتشون بیان و بخور بخور شروع بشه ؟؟الان 5 ساله هرچی انار خوردم مزه اون انارا رو نداره.
یادته یه بار شکایت کردم تو خونه حوصله ام سر رفته چرا انقدر میری سرکار ؟ همون شب به مامان گفتی بیاید شام رو ببریم بالا پشت بوم زیر آسمون بخوریم یه تنوعی بشه بعدش رفتی یه قلیون درست کردی و همه با داداشا دور هم کشیدیم و خوش گذروندیم آخ که چقدر خوش گذشت اون شب. الان اگه 20 روز هم بمونم خونه این 4تا داداش هیچ کدوم نمیگن آبجی بیا بریم بیرون یه حال و هوایی عوض کن.
یادته میرفتیم تو استخر باغ بهم شنا یاد میدادی باهم دیگه قلیون میکشیدیم ،درختا رو آب میدادیم ،به صدای بلبلایی که اونجا بودن گوش میدادیم ، یادته؟ میرفتیم توت میچیدیم و یه سبد پر از توت می آوردیم خونه ؟؟؟الان شنا از یادم رفته. صدای پرنده ها از یادم رفته، درختای باغمون که اونقدر براشون زحمت کشیدی خشک شدن.هیییی.....
یادته می رفتیم جاجرود تو رود خونه ش آب بازی میکردیم، از کوه هاش بالا می رفتیم من میرفتم از تو دشتاش گل میچیدم و با قورباغه های تو رودخونه ش بازی میکردم؟؟ یادته یه بار نزدیک بود منو خاله و سمیرا تو رودخونه غرق بشیم؟؟ خدا خیلی بهمون رحم کرد.
راستی یادته رفته بودی مکه بعد از چند روز باهم حرف زدیم دوتامون بغض کرده بودیم و دلمون برا هم دیگه تنگ شده بود؟ الان چی ؟ الان دلت تنگ نیست ؟من که دلم یه ذره شده واست اما تو دلت تنگ نیست اگه تنگ بود انقدر دیر به دیر تو خوابم نمی اومدی فکر کنم حسابی سرت گرمه و من از یادت رفتم، یادت رفته که یه دختر داشتی که حاضر بود واست بمیره یه دختر که هفت سال برای داشتنش دعا کردی ونذرای مختلف تا خدا یه دختر بهت بده ولی 17 سال بیشتر باهاش نبودی وبعدش تنهاش گذاشتی آره ؟؟ یادت رفته بابایی؟؟؟،باشه اشکال نداره ولی من بازم دوست دارم خیلی خیلی خیلی زیاد دوست دارم . روحت شاد.
پی نوشت :ببخشید دیگه اینجا تنها جاییه که میتونم این حرفا رو بگم قصد ناراحت کردن هم ندارم
شما هم ناراحت نشین چون منم ناراحت نیستم اینا فقط قسمتی از خاطرات خوبیه که دارم
امروز سالگرد بابا جونمه برای شادی روحش و شادی روح همه ی در گذشتگان صلوات و یک حمد وسه قول هو الله هدیه کنید.
◘اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ◘
دوتا از عکسای بچگیمو گذاشتم دوست داشتین برین ادامه مطلب ببینید فقط مسخره م نکنیدااااااا
برچسب:
نویسنده: مهران حسینی راد