خرید بک لینک

Avazak_ir-Love793.jpg

بعضی وقتا چقدر سخته خندیدن و چقدرآسونه گریه کردن،بعضی وقتا چقدر سخته

درد ودل کردن وچه سخت تره دوتا گوش شنوا پیدا کردن واسه گفتن دردات ،

احساس میکنم مثل یه زغال سرخ شده دارم از درون میسوزم و هیچ کس نیست

خاموشم کنه من دارم خاکستر میشم

،چقدر سخته غم بی کسی اونم میون این همه آدم ،چقدر سخته توی جمع مجبور

باشی غم وغصه ای که به گلوت فشار میاره رو با یه لیوان آب بدی بره پایین

یا الکی خمیازه بکشی تا دلیل موجهی باشه واسه قطره اشکی که بی اختیار

از چشمت میاد، خیلی سخته این همه آدم دور و برت باشه و تو نتونی سرت و

بزاری رو شونه یکیشون و های های گریه کنی و خودتو خالی کنی یه وقتایی

فکر میکنم چقدر داشتن خواهر خوبه و آه که خدا منو از داشتن این نعمت محروم کرده،

چقدر سخته تنهایی و از همه سخت تر و سخت تر رول یه آدم شاد بازی کردن

در عین غمگینیه.


پی نوشت :من خیلی سعی میکنم شاد باشم و روزگار رو برا خودم شیرین کنم اما الان کم آوردم دیگه از فیلم بازی کردن و الکی شاد بودن خسته شدم تا کی رول بازی کنم تا کی منتظر یه اتفاق خوب باشم تا کی تو وجود خودم بگم درست میشه تو کل به خدا ، خدایا فقط به من بگو

 

          تاااا کی؟؟؟؟؟؟؟


پیشا پیش معذرت میخوام شاید یه مدت اینترنت و وبلاگ و ایمیل و همه چیزو کنار بزارم ونیام اگه نیومدم ونظر نزاشتم براتون  ببخشید  یکم کم حوصله شدم هروقت حالم بهتر شد میام سعی میکنم بهتون سر بزنم شماهم منو یادتون نره هاااااا میرم ولی زود بر میگردم. برام دعا کنید از این افسردگی در بیام.

برچسب: نویسنده: مهران حسینی راد تاريخ: شنبه 10 تير 1391 ساعت: 23:05

صفحه بندی